الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
89
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دارم كه دوست باشد . 148 - چشم زخم نقل است زمانى كه در مصر « بدر الدّين محمود عينى » متولّى جامع مؤيّد بود ، منارهء آن منهدم شد و « شيخ شهاب الدّين ابن حجر » در اين خصوص اين دو بيت را انشا نمود : لجامع مولانا المؤيد رونق * منارته بالحسن تزهو بلا مين تقول و قد مالت عليه تأملوا * فليس على جسمي أضر من العيني * * * جامع مولانا مؤيد رونقى داشت و منارهء آن بىكژى و سستى خودنمايى مىكرد . چون بر روى مسجد خم شد و ارادهء افتادن داشت ، گفت : مرا بنگريد كه مرا جز چشم زخم از پاى نينداخت . هنگامى كه آن دو بيت به من « 1 » رسيد ، چنين سرودم : منارة كعروس الحسن قد جليت * و هدمها بقضاء اللّه و القدر قالوا اصيبت به عين قلت ذا غلط * ما آفة الهدم الا خسة الحجر * * * منارهاى كه چون عروس حسن تجلّى مىكرد ، به قضا و قدر الهى فرو افتاد ، گفتند : چشم زخم او را از پاى درآورد . گفتم : هرگز ! كه سازنده ، مواد آن را نيكو نپرداخته بود . 149 - در وصف دلبر « علاء الدين و دائى » دربارهء نمكين چهرهاى از مغول مىگويد : و ظبى من بني الأتراك حلو التيه و الدل * له قد كغصن البان ميال إلى العدل أقول لعاذلي فيه رويدك يا أبا جهل * فقلبي من بني تيم و عقلي من بني ذهل و ما يبرى هوى المشتاق الاريقة المغل * * * غزال ترك عشوهگر ما با غنج و دلال گذر مىكند . با قدّ و بالاى محكم و آراسته مىخرامد و مىگذرد . ملامتگران را گفتم : اى نادانان ! اندكى صبر پيشه كنيد ، كه قلب من از طايفهء عشّاق است و عقل از من گريخته است و هيچ چيز مرا شفا
--> ( 1 ) . از اشعار مؤلف .